محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

960

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

حمله برد بر ايشان و همه را بر يك ديگر شكست . و يوسف يك يك را از آن سرهنگان به حرب او همى فرستاد . و با زيد بن على كمتر از سيصد مرد بودند . و هر كه بيامد زيد او را بشكستى و هزيمت كردى . و بانگ كردى كه اى مردمان ، شما بيعت كرديد و من بر شما عهد گرفتم ، بيرون آييد و يارى كنيد يا اهل الكوفة * ( وَقُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ . 17 : 81 ) * و مردمان كوفه كه با او بيعت كرده بودند آواز همى شنودند و از خانه بيرون نيامدند . زيد گفت : ما اخلفكم و قد فعلتموها . گفتيد كه ما بيعت نشكنيم و بكرديد كار خويش . اى كوفيان ، الله كه از شما نه نيكو است كه با جدّ من حسين بن على همين كرديد ، خداى داور شما باد . و حرب پيوسته شد ميان هر دو گروه . و يوسف ابن عمر آواز داد كه هر كه سرى آرد هزار درم او را دهم ، و هر كه اسيرى آورد همچنين . و شاميان حريص گشتند بر سر آوردن ، و هر اسير كه بگرفتندى يوسف بفرمودى تا گردنش بزدندى . و زيد بن على با گروهى از يكسو جنگ همى كرد و پسرش يحيى بن زيد از ديگر سوى . و يارانش هيچ افزون نمىشدند . زيد چون اين بديد روى به نصر بن خزيمه كرد و گفت : اى نصر ، ترسم كه كوفيان با من همچنان كنند كه با جدم حسين كردند . نصر گفت : جعلت فداك يا ابن رسول الله ، من بارى شمشير همى زنم تا جان دارم . حمله بريم تا به نزديك جامع رسيم . پس آن مردمان را آواز دهيم كه اندر آنجااند تا از آنجا بيرون آيند . زيد بن على حمله برد و اندك اندك همى شدند تا به مزگت جامع رسيدند . پس حمله اى ديگر بردند و شاميان را از در مزگت دور تر كردند . و زيد بيامد و بر در مزگت بيستاد و آواز داد و گفت : ويحك يا اهل الكوفه ، بيرون آييد به غزو و از گمراهى به هدى و از درويشى به توانگرى و از ضلالت به راهى كه دين و دنيا اندر آن است . ويحك منم زيد بن على ، آنكه مرا بيعت كرديد دى ، با من بيرون آييد . پس آن مردمان كه در مزگت بودند قصد كردند كه در بشكنند و بيرون آيند . زيد بن على گفت : يارى كنيد اى مردمان . و شاميان بر بام مزگت بردويدند و دست به سنگ و تير كردند و حرب سخت شد بر در مزگت . و نصر بن خزيمه را بكشتند